برخی اصطلاحات خوشنویسی

 

  • دانگ قلم: دانگ به یک ششم از هرچیز قابل اندازه گیری را می‌گویند که در خوشنویسی ازین عنوان برای  اندازه‌گیری قلم استفاده می‌شود. 

 

  • چلیپا: در لغت به معنی مورب است. یکی از قالبهای خوشنویسی نسستعلیف و شکسته است که به دو بیت از یک شعربلند یا یک رباعی کامل که  بصورت مورب در  صفحه نوشته می شود می گویند.

 

  • سیاه مشق: از دیگر قالبهای خوشنویسی نستعلیق و شکسته است که از صفحات تمرینی خوشنویسان و به تدریج با تلفیق ذوق هنرمندان دوران مختلف خلق شد. در این روش با تکرار حروف و کلمات در کنارهم، فرم و ترکیبی زیبا بوجود می‌آید.

 

  • کتیبه: از دیگر قالبهای خوشنویسی است و به نوشته‌ای هنری بر رو ی سنگ یا کاشی که بالای دروازه‌ها و بناهای تاریخی و عمارت‌ها قرار دارد گفته میشود. 

 

 

 

 

برای یادگیری خوشنویسی، می توان  با خودکار و با قلم نی یادگیری را آغاز کرد.در اینجا بعضی از لوازمی که در هنر خوشنویسی سنتی با قلم به کار می‌روند را عنوان خواهیم کرد:

 

  • قلم نی: انواع و اندازه های مختلفی دارد که میتوان از قلم دزفولی،  شمالی و یا خیزران برای نمونه یاد کرد.  قلمی مرغوب خواهد بود که محکم و صاف، سنگین و مدور باشد.

 

  • قلمتراش: برای تراش و اصلاح قلم از آن استفاده می شود. قلمتراشها عموما از جنس فولاد آب دیده ساخته می‌شوند.

 

  • قطزن: وسیله‌ای که به هنگام قطع کردن (قط زدن) نوک قلم ، در زیر آن قرار می‌گیرد و روی آن دارای انحنای محتصری برای نشست بهتر قلم است و می تواند از جنس چوب، استخوان و یا پلیمر باشد.

 

  • دوات: ظرفی است که مرکب خوشنویسی و لیقه داخل آن قرار داده می‌شوند.

 

  • لیقه:  (در لغت به معنای لیاقت دادن میباشد که در اینجا  اندازه مرکب را لایق برای نوشتن می کند) 

الیاف ابریشمی است که در داخل ظرف مرکب (دوات) قرار می‌گیرد و وظیفه آن

 تنظیم اندازه مرکب برداشته شده باقلم و همچنین جلوگیری از ریختن مرکب  است. 

 

  • مرکب: از ترکیب پیگمنت های رنگی مانند دوده و... با صمغ یا رزینهای صنعتی در نوع خشک و مایع وجود دارد که بعنوان "مداد" نیز نامیده می شده . مرکب‌های مایع که رواج بیشتری نیز دارند با رنگ‌های مختلف در بازار موجودهستند. 

 

  • کاغذ: انواع مختلف کاغذ برای خوشنویسی وجود دارند که میتوان از کاغذ آهارمهره دست ساز و کاغذهای نیمه گلاسه یا گلاسه صنعتی یادکرد. بهترین کاغذ جهت خوشنویسی سنتی کاغذهای آهارمهره هستند که به طول عمر اثر هنری کمک بسیاری میکنند.

 

از متن اطاق آبی سهراب

خطاط امروز, خط‌نویس است. خوشنویس نیست. خوشنویسِ دیروز، مجذوب و اهل حال بود. فانی و درویش بود. از خود گذشته بود. زمانه‌ی ما درویش ندارد، فانی که هیچ. خوشنویس دیروز از یار و خویش و رفیق می‌برید و گوشه انزوا نشیمن می‌کرد. و چون آشنای دل بود، می‌دانست «که صفای خط از صفای دل است». پس با نفسِ بد جدل می‌کرد. خط‌نویس امروز طاقت محنت ندارد. با خوشنویس دیروز شوق به مشق بود. و این شوق آن‌قدر بود که شب‌های تابستان از اول شب تا صباح در مهتاب نشسته مشق جلی می‌کرد. خط‌نویس این روزگار را ریاضت برازنده نیست! 

یاقوت هر ماهی دو مُصحف تمام می‌نمود. مولانای معروف یک روزه چهارصد هزار و پانصد بیت در کمال لطافت و نزاکت تمام نمود. 

و خطاط پیشین به خط مهر می‌ورزید. با حرفه یکی می‌شد. کمال خود در کمال حِرفت خود می‌جست. در کتابت هر حرفی پخته می‌آمد، چیزی از خامی کاتب می‌کاست. اگر نزول مجازی و قوت و سطح و ضعف در حرف «ک» کمال صورت می‌یافت، ذوق کاتب شنیده می‌شد: کافی نوشته‌ام که به تمام عالم می‌ارزد.

خوشنویسان دیروز از نزدیکان شعر بودند و خود چه بسا شعری می‌سروده‌اند. سازی می‌نواخته‌اند. آوازی سر می‌داده‌اند. دانش و ادب می‌آموخته‌اند. حافظ قرآن بوده‌اند.

و از همه بالاتر, باری به دوش خط بود، کتابت کاری بود میان کارها. سرگرمی نبود. خط در متن زندگی نشسته بود. خود جای خود پُر می‌کرد. به سردر خانه جلا می‌داد. رونق هویت می‌شد. بر سنگ مرمر حوض می‌نشست تا از زیر آب، حرفی به صفای آب را توتیای چشم تماشاگرِ سر به زیر کند. بر پیش طاق عمارت, کتیبه می‌شد. و باران اشارات بر سر اهل عمارت می‌ریخت تا از غبار عادت به درآیند. کتابه می‌شد بر گنبد مسجد, بر خشت و آجر پوشش راز می‌کشید. نگاه خاکی را به بالا می‌کشاند. حریم عبادت را در حریم معنی می‌گرفت. نوشته می‌شد بر سنگ مزار. تاریخچه‌ای باشد به حرمت خاک و دعوتی به ترک.

خط در کتاب بود، به صفحه‌ی کاغذ بود: پیک مفاهیم بود و رسول معانی. و با خط رسالتی والاتر بود: محل کلام آسمانی بود. قرآن را به بر داشت.

به روزگار ما خطاطی سرگرمی است. بر پیشانی خط طراوت اکنون نیست. غبار خسته‌ی سنت است. با خط نه کتابی می‌کنند, نه کتابه‌ای. خط رمز عبادت ندارد. چون کتابت مونس طاعت نیست. خط نه از سر نیازی به هم می‌رسد، نه در پی دردی، نه از زیادت شوری...